X
تبلیغات
عشق شیشه ای

عشق شیشه ای

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1391ساعت 18:3 توسط ریحانه |


 

 

میدانستم عاشق بارانی ،
آنقدر اشک ریختم تا خورشید بتابد بر روی سیل اشکهایم ،
تا اشکهایم ابر شود و باران ببارد
این اشکهای من است که بر روی تو میبارد
آسمان با دیدن چشمهای من می نالد
عشق همین است و راه آن نفسگیر
باز هم میخواهم عشق را با تمام دردهایش،
دردهایی که درد نیست چون دوایش تویی
خیالی نیست دلتنگی ها و بی قراری هایش، چون چاره اش تویی
عزیز من تویی، در راز و نیازهایم تنها تویی...
با تو بودن یعنی همین ،
یعنی من عاشقم بیشتر از تمام عشقهای روی زمین
عزیزم خیلی دوستت دارم ، تنها همین احساس است که در دل دارم
این کلام جاودانه را از من بپذیر ، در روزی که قلبم درونش غوغاست ،
این احساس صادقانه را از من بپذیر ، در روزی که حال من حال خودم نیست
همیشه میترسیدم تو را از دست بدهم ، همیشه میترسیدم رهایم کنی ،مرا تنها بگذاری
اما…. تو آنقدر خوبی، که به عشق و دوست داشتن وفاداری
که حتی یک لحظه نیز فکر نبودنت را نمیکنم
همین مرا خوشحال میکند ، همین مرا به عشق همیشه داشتنت امیدوارم میکند
انگار که عشق تو جایگاهی جاودانه است ، دنیا هم خراب شود ، عشق تو سرپناهی بی انتها برای من است
همین مرا آرام میکند ، همین مرا به شوق همیشه داشتنت عاشق انتظار میکند
از خوبی های تو نمیتوان گذشت تو لایق بهترینی
یک روز زیبا با تو میگذرد و یک شب پر ستاره میرسد، وای که شبها با تو چه رویاهایی دارم،
وقتی شب میرسد به یادت چه حالی دارم ، نمیخوابم ، به یادت بیدار میمانم ، تا سحرفرا رسد
و دوباره تو را ببینم ، این است زندگی من با تو ، که همیشه من همینم
این شده زندگی من که روز و شبم شدی تو ، لحظه به لحظه تمام فکر و ذکرم شدی تو ،
حتی اگر لحظه ای میخوابم در خوابم میبینم تو را ،بگذار اینگونه بگویم که من، بدون تو نمیخواهم زندگی را

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1391ساعت 17:47 توسط ریحانه |


 

                                 

                                 

چشمانت را باز کن.....

تو را قسم به لحظه لحظه های دلتنگی من چشم باز کن...نگاهم کن...

شاید من را ببینی....

نمی دانم چرا"حتی وقتی خیره نگاهم می کنی باز من را در قاب زیبای

 چشمانت گم می کنی چرا من را نمی بینی؟.......

مگر جز این است که دل به دل راه دارد؟دل من از غصه ی تو پیر شدم مهربان

پس چرا دلت هوای دلم نمی کند ؟.......

به من بگو چرا سراغی از من نمی گیری؟....

گفته بودم نباشی زنده نخواهم بود.....س چرا نفس می کشم؟

چرا هنوز درون سینه ام می تپد قلبی که هزار بار بعد از رفتنت

 مرد؟....نه این صدای قلب نیست...این صدا"صدای تکه تکه شدن

غرور و احساسات من است که هر ثانیه بر سینه ام می کوبد......این

صدا صدای پای توست که هر

لحظه بر دلم پا می گذاری و زیر و رویش می کنی.....

باورت شد دیدی دل نازک من طاقت دوریت رو نداشت دیدی چه زود

پیرم کردی دیدی چه زود آرزو هایم را پرپر کردی؟.....

  مگه قیمت داشتن تو چقدر بود که نتوانستم داشته باشمت؟......

بیشتر از ثانیه هایی که پر از بغض و دلتنگی است؟بیشتر از لحظه لحظه

فنا شدن در تنهایی است؟بیشتر از خواب و ارامشی است که بعد از رفتنت

به یغما رفته؟بیشتر از سوی چشمانی است که هر لحظه راه را می یابد که

شاید بر گردی؟........

من حاظرم هنوز هم برای تو نداشته هایم را قربانی کنم تو فقط بگو که روزی

خواهی آمد.....کاش میدانستی بعد از تو چه به روزگارم آمد......

کاش می دانستی هنوز هم هرگاه دو لبخند"دو نگاه مهربان"دو دست

گره خورده به هم"دو مجنون که پا به

 پای هم راه می روند را می نگرم فقط تویی که در ذهن پریشانم مجسم

می شوی....تویی که هیچ وقت برای من نبودی.....

تو می دانستی اگه بروی دیگه به پا نمی خیزم....اما رفتی....رفتی

و حسرت بودنت با من"اینکه هرگز من و تو ما نمی شویم برای همیشه

 بر دلم داغی گذاشت که با مرحم هیچ عاشقی التیام نمی یابد.....

راضی ام به رضای تو.....نمی خواهم با من بودن آزارت دهد.....برو......

فقط لطفی کن"منی را که مدتهاست از من ستاندی را به من باز گردان....

باید زندگی کنم.....

می ترسم با این حال نتوانم طاقت بیاورم و از تو و قولی که داده بودم شرمنده

 شوم قولی که خود با خودم بستم......اینکه همیشه وفا دارت بمانم

حتی اگه هیچ وقت از آن من نباشی..

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 22:54 توسط ریحانه |


 

واااااااین تقدیر من است؟

تا روزها در جاده ی دلتنگی بشینم و افسوس دوری تو را بخورم

درختان جاده ی زندگیم در حال خشک شدن هستند

افسوس که تو دیگر در کنارم نیستی افسوس که سرنوشت برای

 ما جدایی را رقم زد.

افسوس که هرچه بدوم و بدوم تو دور و دورتر می شوی

گفتی ما بدون هم خوشبخت تریم اما.....!

ما خوشبختی من در با تو بودن بود افسوس که خوشی ها تمام شد

افسوس که با هم بودن ها تمام شد

اما اگر تو بدون من خوشبختی دوری را تحمل میکنم

من وتو دو خط موازی بودیم که هرگز نقاشی پیدا نشد

تا دو سر ما را به هم برساندو تا آخر این دنیا موازی خواهیم ماند

لعنت به این دنیا...واااااا

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 22:47 توسط ریحانه |


 

گفت با من می ماند اما نگفت تا کی؟

گفت که دوستم دارد اما نگفت چقدر؟

گفت که خیلی براش عزیزم اما نگفت چرا؟

گفت که برای عشقم جان می دهد اما نگفت چگونه؟

گفت که برای همیشه عاشقم می ماند اما نگفته بود که معنای عشق چیست؟

او می گفت و من نیز تنها به چشمانش نگاه می کردم شاید

 این سکوت بهترین راه بود.

می گفت که بعد از تو زندگی را نمی خواهم و هیچگاه فراموشت نخواهم کرد.

مدتی گذشت احساس کردم فراموش شده ام و دیگر در قلبش جایی ندارم.

چند قطره اشک چند روزی دلتنگی و گهگاهی دلی نا امید و خسته از زندگی

سهم من از این جدایی بود.

گفت من میروم زیرا عشقی در این زمانه نیست و این ها همه یک قصه و افسانه

است اما نگفت که روزی روزگاری گفته بود با من می ماند و مرا خیلی دوست دارد.

گفت من می روم چون بین من و تو فاصله است که ما را هر لحظه از هم دور

 می کند اما نگفت که روزی به من گفته بود که برایش عزیزم و حتی برای عشقم

جان می دهد.

هر چه گفته بود تنها یک ادعا بود یا شاید حرفایی که از ته دل نبود.

و این بود رسم عشق لعنت به قلب ساده ام بی خیال سر نوشت این دل ساده ام

با عشق نمی سازد بس که عشق با احساس دروغیش او را به بازی گرفته

دیگر عشق را باور ندارد.

نمی گویم فراموشت می کنم کسی که سالها قلبم را به بازی گرفت و رفت

را هیچ گاه فراموش نمی کنم.

هیچ گاه کسی که قلب بی طاقت و عاشقم را شکست و لحظه های زندگی ام

را پر از غم وغصه کرد را فراموش نمی کنم.

خوبی های تو همه را از یاد می برم و مطمئن باش این دلی که آن را شکستی

و رفتی هیچ گاه نامهربانی هایت را فراموش نخواهد کرد

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 22:43 توسط ریحانه |


 

برای آمدنت نذر کردم...

اما نیامدی...

دیگر برای آمدن دیر شده بود که تو رسیدی...

تو همیشه نیستی...

اما اینبار آمدی به تماشای مردنم...!

همیشه دیر میرسی...

آنروز که مهربانی تقسیم میکردند هم دیر رسیدی...!

کجا بودی آن لحظه...؟!!

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 22:12 توسط ریحانه |


می دونم که من وتو هیچ وقت نمیتونیم بهم برسیم وبین منو تو جز جداییی 

 

راهی نیست من میخواستم که هیچ وقت بهت دل نبندم تا بتونم خیلی 

راحت فراموشت کنم شاید سرنوشت من وتو جدایی. ولی این بدون که

همیشه دوست داشتم و جز تو کس دیگه ای رو تو قلبم جا ندادم.توی همه

ی لحظه های زندگیم بیادت بودم وعاشقانه می پرستیدمت .کاش که هیچ

وقت روزهایی که از پشت پنجره برای دیدن تو لحظه شماری میکردم تموم

نمیشد کاش روزهایی که فکر می کردم تنها عشق رویا هام تویی تموم

 نمیشد کاش که هیچ وقت از هم جدا نمیشدیم ولی چه باید کرد که خدا

 نخواست که من و تو با هم باشیم وحالا مدتهاست که با خاطراتت زندگی

میکنم و برای همیشه تنها موندم تا تو تنها عشقم باشی ای تمام هستی ام

+ نوشته شده در شنبه چهارم تیر 1390ساعت 12:41 توسط ریحانه |


 

چرا گریه کنم وقتی باران ابهت اشکهایم را پاک کرد و سرخی گونه هایم را به حساب

روزگار ریخت.

چرا گریه کنم وقتی او بغض عروسکی دارد و همیشه این منم که باید قطره قطره بمیرم.

چرا گریه کنم وقتی بر بلندی این ساده زیستن زیر پا له شده ام.

چرا گریه کنم وقتی باد بوی گریه دارد و برگ بوی مرگ.

چرا گریه کنم وقتی عاشق شدن را بلد نیستم تا به حرمت اندک سهمم از تو اشک بریزم.

چرا گریه کنم وقتی تبسم نگاهت زیبا تر ازعاشق تنهاست

+ نوشته شده در شنبه چهارم تیر 1390ساعت 12:18 توسط ریحانه |


 

خدايا کمکم کن تا عاشقانه ترين نگاه ها را در چشمانش بريزم ،

 

خدايا کمکم کن تا در بعد عشق او بهترين و شيرين ترين باشم ،

 

 به من کمک کن تا سرودن عشق را به هنگام طلوع آفتاب

 

 هر بام بر لبانش جاري سازم و راز عشق را در گوشش سر دهم ،

 

خداوندا او را نگه دار که من به عشق او زنده ام

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم خرداد 1390ساعت 12:4 توسط ریحانه |


براي عشق تمنا كن ولي خار نشو



براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده.


براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.


براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.


براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.


براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.


براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.


براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.


براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.

براي عشق خودت باش ولي خوب باش

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم خرداد 1390ساعت 12:0 توسط ریحانه |


 

من فردا فهمیدم که فردا را امیدی نیست....
 

همین آغاز زیباست

و پایان ها را هیچ گاه امیدی نیست. 

تو به سر آغاز پاک و خالص بودن میرسی

و من به جاده ی عشق ورزیدن به تو.

من هرگز از تو نمیخواهم که با من به انتهای جاده برسی،

تنها آرزویم این است که در این جاده عشق را لمس کنی و محبت پاک و ناب را.

پس بیا آغاز کنیم راهی را که پایانی ندارد،

بیا به امروز بیاندیشیم فردا را امیدی نیست....

 

 





+ نوشته شده در جمعه نهم اردیبهشت 1390ساعت 22:11 توسط ریحانه |


 

یارب تو او را همچو من بر غم گرفتارش مکن

 

در شهر غربت ای خدا هرگز تو ازارش مکن

 

هر چند او از رفتنش چشمان من گریان نمود

 

لیک ای خدای مهربان از غصه پر بارش مکن . .

 

+ نوشته شده در جمعه پنجم فروردین 1390ساعت 16:6 توسط ریحانه |


 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

 
 

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت 15:49 توسط ریحانه |


 
 

 
اين روزا عادت همه رفتن ودل شكستنه
درد تموم عاشقا پاي كسي نشستنه

                    اين روزا مشق بچه ها يه صفحه آشفتگيه
                     گرداي رو آينه ها فقط غم زندگيه

اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه
مشكل بي ستاره ها يه كم ستاره چيدنه

                                 اين روزا كار گلدونا از شبنمي تر شدنه
                                 آرزوي شقايقا يه شب كبوتر شدنه

اين روزا آسمونمون پر از شكسته باليه
جاي نگاه عاشقت باز توي خونه خاليه

                                 اين روزا كار آدما دلهاي پاك رو بردنه
                                 بعدش اونو گرفتن و به ديگري سپردنه

اين روزا كار آدما تو انتظار گذاشتنه
ساده ترين بهانشون از هم خبر نداشتنه

                                 اين روزا سهم عاشقا غصه و بي وفاييه
                                 جرم تمومشون فقط لذت آشناييه

اين روزا توي هر قفس يكي دو تا قناريه
شبها غم قناريها تو خواب خونه جاريه

                                اين روزا چشماي همه غرق نياز شبنمه
                                رو گونه هر عاشقي چند قطره بارون غمه

اين روزا ورد بچه ها بازي چرخ و فلكه
قلباي مثل دريامون پر از خراش و تركه

                                  اين روزا عادت گلها مرگ و بهونه كردنه
                                  كار چشماي آدما دل رو ديونه كردنه

اين روزا كار رويامون از پونه خونه ساختنه
نشونه پروانگي زندگي ها رو باختنه

                                  اين روزا تنها چارمون شايد پرنده مردنه
                                  رو بام پاك آسمون ستاره رو شمردنه

اين روزا آدما ديگه تو قلب هم جا ندارن
مردم ديگه تو دلهاشون يه قطره دريا ندارن

                                اين روزا فرش كوچه ها تو حسرت يه عابره
                                هر جا يكي منتظر ورود يه مسافره

اين روزا هيچ مسافري بر نمي گرده به خونه
چشاي خسته تا ابد به در بسته مي مونه

                                  اين روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه
                                  خلاصه حرف همه پر زدن و نموندنه

اين روزا درد آدما فقط غم بي كسيه
زندگيشون حاصلي از حسرت و دلواپسيه

                                      اين روزا خوشبختي ما پشت مه نبودنه
                                      كار تموم شاعرا فقط غزل سرودنه


: ادامــه مــطــلــب :

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389ساعت 18:22 توسط ریحانه |


آرام آرام ببار

می خوام به یاد آورم که من هم باریدم

آرام آرام ببار

تا بشمارم قطره هایت را

آرام آرام ببار

تا دل عاشق اندکی بیشتر به یاد اورد گریه هایش را

آرام ببار میدانم تو هم ...

تو هم روزگاری داشتی

تو هم در گوشه ای دیگر زهری چشیده ای

که حال در اینجا اشک می ریزی

 خدایا رقیب ابر بهارت منم

هر چقدر دوست داری ببار

آن روز که من تن سر خاک را در بغل گرفته ام

هر انچه توان داری ببار

تا نقاب عالم از صورتشان پاک شود

تا بدانند جای عاشقان زمین نیست

تا بدانند من با ابر بهار هستم که دیگر رقیبی نیست..

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 23:19 توسط ریحانه |


 

چه زیباست به خاطر تو زیستن و برای تو ماندن... به پای تو

بودن... و به عشق تو سوختن ! 

 

و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن و برای تو گریستن ... !

 

 ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگیست ... !

 

بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و

ناشکیباست ... !

 

چه زیباست بخاطر تو زیستن ...

 

ثانیه ها را با تو نفس کشیدن ... زندگی را برای تو خواستن ... !

 

چه زیباست عاشقانه ها را برای تو سرودن ... !

 

 بدون تو چه محال و نا ممکن است زندگی... ! 

 

 چه زیباست بیقراری برای لحظه ی آمدن و بوئیدنت ... !

 

برای با تو بودن و با تو ماندن ... برای با هم یکی شدن ... !

 

کاش به باور این همه صداقت و یکرنگی می رسیدی !

 

ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست ...!!!!

 

و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد ... !

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم بهمن 1389ساعت 20:58 توسط ریحانه |


گاه به تو فكر میكنم

به تویی كه ندارم

وازنداشتنت می سوزم وشعله میكشم

گاهی تب میكنم

از غم نداشتن تو ، تویی كه ندارم

با گلها حرف میزنم ، با دلم

حتی با قطره های بارون

وقت باریدن تو كوچه ، پشت شیشه

حس تلخیه تنهایی

با خودم یه عهدی بستم

دیگه منتظر نمونم

دیگه دل بزنم به دریا

فقط از دلم بخونم

از غم وغصه هاش

از دیوونگی هاش

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم بهمن 1389ساعت 23:28 توسط ریحانه |


تا به حال اینجا را ندیده بودم ،

دنیاییست شبیه آرزوها، رویاییست مثل آن روزها

روزهایی که من بودم و تنهایی ، همیشه فکر میکردم دیگر تا ابد من و دلم تنهاییم

عشق تو مرا به چه حالی انداخته ، این نوا، همان نواییست که عشق برای ما نواخته

روزها میگذشت و عاشق نمیشدم ، همه رفتند و آمدند و من اسیر این و آن نمیشدم

اما.....آن روزی که تو آمدی ...

چه کردی با من، که اینک حال من اینگونه است ،  

دل من بی قرار یک لحظه در کنار تو بودن است

چه کردی با دل من که اینک هوای دلم ، هوای دلتنگیست ،  

کار هر روز و هر شب من بی قراریست

یک لحظه به بی تو بودن فکر کنم عاقبتش گریه و زاریست

بدجور مرا به رویاها برده ای ، مرا از این رویا بیدار نکن ،  

حالا که عاشقم کردی، مرا دوباره با تنهایی آشنا نکن

قدم گذاشته ام در دنیایی دیگر ،این تنها ، 

عشق تو است که توانسته قلب مرا دربرگیرد

تویی که توانستی مرا دیوانه ی چشمهای زیبایت کنی

تویی که توانستی مرا ، این دل تنهای مرا ، این دستهای خالی مرا ،

وجود سرد و اتاق تاریک مرا پر از نیاز کنی ،

آمدی و دلم را عاشق کردی و دستهایم را با دستهای گرمت پر کردی

و به آغوشم آمدی و با حضورت همه جا را پر از عشق و محبت کردی

نمیدانم چه بگویم ، تنها آرزوی من در این لحظات این شده که تو را ببوسم ،

تا با تو بودن را باور کنم و از اینکه تو را دارم روز و شب خدا رو شکر کنم

عشق تو مرا به کجا برده، یعنی این دل من است که به انتظار تو ساعتهاست  

که چشم به آن دور دستها انداخته!

گاهی وقتها میرسد که باور ندارم بیدارم، یا فکر میکنم دیوانه شده ام  

یا حس میکنم که خوابم!

ببین عشق تو مرا به کجا آورده ، این حال من نیست که اینک خیره به عکسهای توام،

منتظر یک لحظه شنیدن صدای توام ،  

به انتظار فردا و یک بار دیگر نگاه به  چشمهای زیبای توام،

ببین عشق تو مرا به چه روزی انداخته... 

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم بهمن 1389ساعت 22:25 توسط ریحانه |


 خدایـــا دلــــــم بـــاز امشب گــــــرفته.!!

  بیــــــا تا کمی با تـــو صـــــحبت کنـــم...

  بیا تا دل کوچــــــــــکم را

  خدایـــا فقــــط با تـــو قسمت کنم..!

  خدایـــــا بیــا پشت آن پنــجــره..

  که وا می شود رو به ســــــوی دلــــــــم!!

  بیـــا پــــرده ها را کنـــاری بزن..

  که نــــــورت بتــابد به روی دلـــــــم!!!

         خدایـــا کمـــک کـــن :

  که پـــروانه ی شعر من جــــان بگیرد..

  کمی هم به فـــــکر دلـــــــم باش...

  مبـــادا بمیـــرد...!!

  خــــدایــا دلــــــم را

  که هر شب نــفس می کشـــد در هوایـــــت..

  اگر چه شــــــکســــــته!!!

  شبــــی می فرســــتم بــرایــت...!!!

+ نوشته شده در شنبه نهم بهمن 1389ساعت 23:20 توسط ریحانه |


 
آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست

حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند

تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم

آن گریه های عقده گشا در گلو شکست

ای داد...کس به داغ دل باغ دل نداد

ای وای... های های عزا در گلو شکست

آن روزهای خوب که دیدیم ، خواب بود

خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست

«بادا» مباد گشت و «مبادا» به باد رفت

«آیا» ز یاد رفت و «چرا» در گلو شکست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند

نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم

بغضم امان نداد و خدا... در گلو شکست

قیصر امین پور

+ نوشته شده در شنبه نهم بهمن 1389ساعت 22:15 توسط ریحانه |


همه اش از پشت

شیشه تورو می دید یواشکی

لحظه هارو می شمرد تا که دوباره رد بشی

رد بشی با این نگاهت دل و آسون بکشی

انتظار می کشیدم صدای پات و بشنوم

منتظر بودم بیای و عکست و بازم بکشم

دست و پام و گم می کردم بند می یومد زبونم

از خدا خواستم خراب شه آسمونم

تو از این دنیا برم دل بکنم

آخه اونی که من و تنها گذاشت

قدر این عشق و تو این دنیا نداشت

ای خدااااا اون من و پشت سر گذاشت

عشق شیشه ای آره فایدا نداشت

هروقت که می خواستم بگم تویی وجود من

یه روزی جرات دادم به این دلم

بیام و بهت بگم دوستت دارم

اما تا اومدم پشت پنجره

دستات و دیدم توی دست دیگه

چشم انتظراری بسه دیگه

بی قراری فهمیدم بسه دیگه

+ نوشته شده در جمعه یکم بهمن 1389ساعت 22:35 توسط ریحانه |


 

یادت نره که یاد تو همیشه همراه منه

 

یادت نره که خواستنت مثل نفس کشیدنه

يادت نره که آینه از تپش تو روشنه

یادت نره نبودنت جونمو آتیش می زنه

بغضه تو یاس پرپره دوست دارم یه عالمه

دل واسه  تو دربه دره یادت نره یادت نره

عاشق تو قلندره از همه دیوونه تره

 نازه تو رو خوب می خره

 دوست دارم یه عالمه

یادت نره ترانه هام دفتر خاطراتمه

یادت نره بدونه تو سکوته من دم به دمه

بغض تو یاس پرپره دوست دارم یه عالمه

دل واسه  تو دربه دره یادت نره یادت نره

عاشق تو قلندره از همه دیوونه تره

نازه تو رو خوب می خره یادت نره اره دوست داره

دوست داره دوست داره اون از همه دیوونه تره

 

                          

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 23:37 توسط ریحانه |


 

 عشق يعني يك سلام و يك درود

 عشق يعني درد و محنت در درون

 عشق يعني يك تبلور يك سرود

 عشق يعني قطره و دريا شدن

 عشق يعني يك شقايق غرق خون

 عشق يعني زاهد اما بت پرست

 عشق يعني همچو من شيدا شدن

 عشق يعني همچو يوسف قعر چاه

 عشق يعني بيستون كندن بدست

 عشق يعني آب بر آذر زدن

 عشق يعني چون محمد پا به راه

 عشق يعني عالمي راز و نياز

 عشق يعني با پرستو پرزدن

 عشق يعني رسم دل بر هم زدن

 عشق يعني يك تيمم يك نماز

 عشق يعني سر به دار آويختن

 عشق يعني اشك حسرت ريختن

 عشق يعني شب نخفتن تا سحر

 عشق يعني سجده ها با چشم تر

 عشق يعني مستي و ديوانگى

 عشق يعني خون لاله بر چمن

 عشق يعني شعله بر خرمن زدن

عشق يعني آتشي افروخته

 عشق يعني با گلي گفتن سخن

 عشق يعني معني رنگين كمان

 عشق يعني شاعري دلسوخته

 عشق يعني قطره و دريا شدن

 عشق يعني سوز ني آه شبان

 عشق يعني لحظه هاي التهاب

 عشق يعني لحطه هاي ناب ناب

 عشق يعني ديده بر در دوختن

 عشق يعني در فراقش سوختن

 عشق يعني انتظار و انتظار

 عشق يعني هر چه بيني عكس يار

 عشق يعني سوختن يا ساختن

 عشق يعني زندگي را باختن

 عشق يعني در جهان رسوا شدن

 عشق يعني مست و بي پروا شدن

 عشق يعني با جهان بيگانگى

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 11:18 توسط ریحانه |


 

كاش ميشد هيچ کس تنها نبود

کاش ميشد ديدنت رويا نبود


گفته بودي با تو مي مانم ولي


رفتي و گفتي که اينجا جا نبود


ساليان سال تنها مانده ام


شايد اين رفتن سزاي من نبود



من دعا کردم براي بازگشت

دست هاي تو ولي بالا نبود

باز هم گفتي که فردا ميرسي


کاش روز ديدنت فردا نبود

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم دی 1389ساعت 11:7 توسط ریحانه |


 

شب تا صبح بیدارم از عشقت میبارم

بی خبر از حالم موندی مهربون یارم

دیگه بدجور دلگیرم دیگه از جونم سیرم

تو سکوتم توی بغضم بی تو دارم میمیرم

اره میدونم و میدونی بد جور دیونم

به امیدی به نویدی دارم از تو میخونم

دیگه بسه دل خسته داره از غم می پوسه

جای خورشید توی چشمام دیگه سوسوی فانوسه

تو که نیستی اوارم از دنیا بیزارم

تو که نیستی بی ماهم تک و تنها توی راهم

تو که نیستی تاریکم به نبودن نزدیکم

تو که نیستی بی برگم بی روحم یک سنگم

تو که نیستی نه هوا هست نه نفس هست نه ترانه

تو که نیستی واسه بودن نمی مونه یه بهانه

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 11:32 توسط ریحانه |


ساز دلم را گوش کن باز هم نوايی تازه سر ميدهد...

باز هم انگار صدای تو در کوچه پس کوچه های دلم

پيچيد و مرا به دنيای نور و ترانه برد...

باز انگار در ظلمت شبهای بی ستاره ام،تک ستاره آسمان دلم شدی...

باز انگار در خانه چشمانت زندانی شدم...

باز انگار يادت در جوهر قلمم پر شد و صفحه هايی ديگر، از يادت پر شد...

آه،باز انگار دلم برايت تنگ شده.....


HOME
E-Mail
.BAHAR 20.


Archives

شهریور 1391

آذر 1390

تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389


Amar_Web


تعداد بازديدها:


Links

دو قلب آسمونی
انتهای تنهایی
کلبه ی عاشقی
خاطرات
تنهایی یک عاشق
عشق بارانی
خزان تنهایی
بهار یعنی زمستان جاودانه نیست
عشق یگانه
دخترک پیانیست،تنهاست
جدایم
سایه عشق
عشق+مرگ+زندگی
chiz o chiz
گل من
انتظار
احسان جونییییییی
یاسین
احادیث
همدمم تنهایی
افتادم تو دام عاشقی
♥I just love you♥
توهمی به نام عشق
کلکسیون
عشق شیشه ای
قالب های فوق جدید بلاگفا




Design by : Bahar 20

كد جاوا در قالبسرا